تبلیغات
دانلود اهنگ ایرانی جدید | دانلود اهنگهای خارجی - بیوگرافی روزبه بمانی | شاعر و ترانه سرا

بیوگرافی روزبه بمانی | شاعر و ترانه سرا

دوشنبه 3 شهریور 1393  06:10 ق.ظ

نوع مطلب :

روزبه بمانی متولد 7آذرماه 1357 در تهران است. وی در خانواده ای رشد کرد که هیچکدام اهل هنر نبودند ولی به گفته ی خودش علاقه ی زیادی به هنر و هنرمند داشتند.
جالب است بدانید او علاقه ی شدیدی به ورزش فوتبال داشت و حتی بطور جدی به این ورزش می پرداخت تا جایی که به تیم ملی جوانان نیز دعوت شد ولی به علت قبول شدن در رشته متالوژی فوتبال را کنار گذاشت و بخاطر این اتفاق هنوز هم افسوس میخورد!
بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و در رشته ی کامپیوتر گرایش نرم افزار به تحصیل پرداخت ,در اواخر تحصیلش به دلیل علاقهای که به شعر و ادبیات داشت در این رشته نیز قبول شد و هنوز دانشجوی رشته ی ادبیات میباشد!

از جزئیات که بگذریم به علاقه ی وی به شعر میرسیم.


او از دوران کودکی به شعر علاقه داشت.اولین شعری که خواند و مجذوب شاعرش شد شعر حافظ بود و بعد از او به سعدی روی آورد و این یعنی آغاز ورود او به دنیای شعر با مطالعه ی اشعار کلاسیک شکل گرفت.

وقتی بزرگتر شد به اشعار نو گرایش پیدا کرد که منشا این گرایش آشنایی با شاعر "کوچه" یعنی فریدون مشیری بود.وبعدها سهراب و اخوان به علایق وی اضافه شدند.

اولین شعرش را در سن 17-18 سالگی نوشت که شعر نو بود .به گفته ی خودش به دلیل دلبستگی هایی که به شاعران شعر نو نظیر سهراب,شاملو و ... داشت در دوره های مختلف اشعاری که می نوشت بسیار شبیه کارهای این شعرا بود .

بعد از گذشت حدود یکسال در سن 19سالگی اولین ترانه ی خود را نوشت که ساده بود و پختگی چندانی نداشت اما بسیار بسیار حسی بود.
روزبه وجه تشابه ترانه های امروزش با ترانه های اولش را همین حسی بودن کارهایش میداند چون به شدت آدمی احساسی است و معتقد است که ترانه شعری است احساسی که از تکنیک ها در آن باید بطور غریزی استفاده شود!
بطور کلی روزبه ترانه سرایی است که احساس در تاروپود ترانه هایش جای گرفته و او را از سایر ترانه سرایان متمایز می کند.
نقطه ی اوج فعالیت او در عرصه ی ترانه سرایی همکاری با داریوش بخصوص در آلبوم زیبای "دنیای این روزای من" می باشد.
جالب است بدانید که "بهزاد بمانی" نیز خود روزبه است که (به مانند بسیاری از ترانه سراها همچون مونا برزویی که او را در بسیاری از آلبوم های داخلی با نام "سارا برزویی" دیده ایم) از نام مستعار برای اخذ مجوز از وزارت ارشاد استفاده میکند!
نام مستعار
 "بهزاد بمانی"، "بهروز بمانی" و "روزبه بمانی زاده" از نام‌های مستعار او است که گاهی برای اخذ مجوز از وزارت ارشاد به کار رفته‌است.


به گفته خودش علاقه‌ای به خوانندگی ندارد و تنها در جوانی وسوسه برخی ترانه‌ها وی را به خوانندگی ترغیب می‌کرد. در سال ۱۳۸۵ ترانه منو زیر سایه خودت بگیر (سروده خودش) را با همکاری نیما مسیحا و مهدی یراحی اجرا نمود. در سال ۱۳۸۶ تیتراژ برنامه شب شیشه‌ای با ترانه‌ای از خودش اجرا نمود. همچنین پس از زلزله سال ۱۳۹۱ آذربایجان دکلمه آوار را به مردم این استان تقدیم کرد.
از روزبه کارهای زیادی را شنیدیم که عبارتند از:
آلبوم "سکوت سرد" کاوه یغمایی-آلبوم "فصل من" هلن - آلبوم "دنیای این روزای من" داریوش-آلبوم "بی خوابی" سعید شهروز-آلبوم "باید به تو برگردم" خشایار اعتمادی...

و آهنگهایی چون:
"تنها نرو" از آلبوم 14 و ترانه ی سریال پیله های پرواز به خوانندگی علی لهراسبی-آهنگ بسیار عاشقانه و زیبای "تو ازم چی میخوای" به خوانندگی سعید سام- ترانه ی "منو ببخش" از آلبوم (تو راست میگی) علی اصحابی و همچنین دو کار مناسبتی با نامهای "ماه قبیله" و "با حسین" با اجرای مهدی یغمایی (عضو سابق گروه ژوان)- ترانه های "خون بازی" "شطرنج" و "تصویر رویا" باصدای داریوش ...


واین هم یه مصاحبه با این ترانه سرا که
باهم میخوانیم


لطفا یه خلاصه از بیوگرافی خودتون رو بگید

روزبه بمانی متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران، متاهل هم هستم. در خانواده کسی به صورت حرفه ای و جدی هنرمند نیست ولی به هنر خیلی علاقه مند هستند. البته خودم بیشتر به ورزش علاقه داشتم؛ سال ها فوتبال بازی می کردم تا مقطع تیم ملی جوانان. اما به دلیل مسائل درسی اون موقع که دانشگاه قبول شدم دیگه نتونستم ادامه بدم یعنی در اصل اشتباه کردم که ادامه ندادم! و کماکان افسوس می خورم. وارد داشنگاه شدم، ابتدا رشته متالوژی قبول شدم؛ بعد انصراف دادم و رشته کامپیوتر را ادامه دادم که اواخر رشته کامپیوتر شاخه نرم افزار، ادبیات هم قبول شدم و هنوز هم دارم این رشته را می خونم و در واقع به خاطر مشغله هایی که داشتم کمی طول کشید و هنوز تموم نشده و دانشجوی رشته ادبیات هستم.

چی شد به شعر علاقه مند شدید؟

از سن خیلی کم، علاقه داشتم به شعر. از شاعرهای کلاسیک بیشتر شعر می خوندم. اولین شاعری هم که ازش شعر خوندم، و مثل خیلی دیگه از ایرانی ها به دلیل دلبستگی و شرایط عاطفی خاصی که به غزلیات عاشقانه دارم با حافظ شروع کردم و بعد از اون سعدی. در یک دوره طولانی من فقط شعر کلاسیک می خوندم. شاید از ۱۲ سالگی و به طور جدی از ۱۳ ۱۴ سالگی شعر حافظ، شعر سعدی، شعر صائب و یه کم که بزرگتر که شدم، شروع علاقه مند شدم به شعر نو. که در واقع شعر نو را هم با فریدون مشیری در اثر یک اتفاق که یکی از دوستام کتابش را به من داد شروع کردم.

بعد از اینکه دفترهای مشیری رو خوندم، یادمه به سهراب سپهری دلبستگی زیادی داشتم. در طی این روند اخوان رو خوندم. در شعر فروغ دلبستگی بیشتری البته به کارهای آخرش –نه به چهار پاره هاش چون اعتقادم بر اینه که فروغ وقتی که شاعر شد از دنیا رفت. در این مسیر با شاعرهایی مثل نادرپور، سیمین بهبهانی که در اون موقع بیشتر سعی می کردم بیشتر لذت ببرم از شعر خوندن ولی جایی که به شاملو رسیدم توقف طولانی داشتم چون زیاد شعر دیگه ای ارضام نمی کرد. البته در شعر سپید دیگه من جدا شدم از شعر نو. و بیشتر کارهایی که در این اواخر دوست دارم شعری بخونم و انرژی مضاعف بگیرم از کارهای شاملو، نصرت رحمانی و از شاعرهای کلاسیک به شدت از مولاناست.

چون مولانا گنجینه ی تمام نشدنی است. و به واقع من حالتی که به دلیل رشته ام خیلی از شعرهای شعرای کلاسیک را خوندم، می تونم بگم نیرو و انرژی بی نظیر و خارق العاده ای داره و به واقع هر چه بیشتر درش وارد می شید، بیشتر غرق می شید. و سعی می کنم لذت ببرم از این گنجینه ای در فرهنگ و ادب ما وجود داره و همیشه افتخار می کنم در کشوری به دنیا اومدم که چنین استوره هایی داره.

اولین شعرتون را چه زمانی گفتید؟

نوشتن رو در سن ۱۷ ۱۸ سالگی با شعر نو شروع کردم. شعرهای ابتدایی هم به واسطه ی دلبستگی هایی که آدم به شاعرهای قبلی داره، در یک دوره ای شعرهام بیشتر شبیه سهراب بود، در یک دوره ای شبیه فروغ بود، در یک دوره ای شبیه شاملو. به تعبیر خود شاملو که می گه "کسانی که شعر رو شروع می کنن مثل کودکانی هستند که تازه می خوان سرپا بیاستند و سعی می کنن از هر وسیله ی دور و برشون استفاده می کنن تا بتونن وایسند." و من هم همینگونه بودم و به طور خودآگاه یا ناخودآگاه تحت تاثیر این شاعرهایی بودم که ازشون لذت می بردم.

بعد از یه مدتی به شعر سپید علاقه پیدا کردم، مدتی شعر سپید می نوشتم تا رسیدم به ژانر ترانه. شاید اولین ترانه ام رو در سن ۱۹ سالگی نوشتم. ترانه ی خیلی ساده ای بود که از پختگی چندانی هم برخوردار نبود ولی ترانه ای کاملاً حسی بود. شاید وجه اشتراک امروزم با اولین ترانه ام اینه که هنوزم احساس می کنم ترانه شعری است احساسی و برپایه احساس و شما تکنیک را به طور غریزی و ناخودآگاه باید ازش استفاده کنی. یعنی به قوامی در تکنیک برسی که به طور نامحسوس و بدون اینکه بخوای خودبه خود اعمال بشه. اما احساس باید در لحظه لحظه ش باید باشه. و این تعریفی نیست که من از ترانه دارم.

شما ترانه را چطور تعریف می کنید؟

در یونان باستان که خیلی ها بر این اعتقادن که ترانه از اونجا می یاد، حدود هزاران سال پیش به قطعاتی که با سازی که در بزم های شاهانه و در مهمانی های مجلل به شعرهایی که چند ویژگی داشته که اولین این بوده که کوتاه بوده، یکی اینکه به شدت بیانگر احساسات شاعر بوده و دیگری با سازی به نام لیر اجرا می شده می گفتند لیریک (Lyric) یا ترانه؛ که امروز هم ما در خیلی از کارها می بینیم که در معرفی اثر به کلام یا ترانه همون لیریک (Lyric) رو می گن. در واقع این یکی از مباحثی است که در تعریف ترانه فکر کنم سال هاست ثابت مونده و امروز هم ترانه شعری ست که بیانگر احساسات باشه، شعری ست که با ساز و در تلفیق با موسیقی اجرا می شه. اما به طور قطع و یقیین دامنه ی تعریف ترانه در جهان بسیار وسیع شده و در کشور ما هم همین طور.

تفاوتی که وجود داره کشور ما به واسطه ی ما صاحب ادبیات هستیم و ادبیات غنی داریم، فرم خاص خودمون رو داریم. اینکه ما در ادبیات وزن داریم به شکلی که فقط با ادبیات عرب قابل مقایسه هست و نه با دیگر کشورهای جهان. یک تعابیر منحصر به خود ما هم در ترانه مون وجود داره. اما باید بپذیریم که من زیباترین تعریفی که برای ترانه می دونم، تعریف یک بزرگیست که می گه ترانه کولی ادبیات جهانه، که هر روز پا به سرزمین جدیدی می ذاره بدون اونکه سرزمین های قبلی که وارد شده را انکار کنه. ادبیات ما هم شاید چیزی را که مثلا ۵۰ سال پیش بهش می گفتیم ترانه، امروز با ذائقه مردم ما کوچک ترین ارتباطی نداشته باشه. چون زبان عوض شده، فرهنگ عوض شده، جامعه ی ما جامعه ی دیگری شده، احتیاجات زمان هم باید در نظر بگیریم. در کل بحث اینکه چه چیزی ترانه هست در کشور ما هنوز تعریف مشخصی نداره.

پس اینکه هر کسی می تونه بگه برای خودش تعریف مخصوص به خودش را داره، من فقط می تونم در مورد ترانه این رو متذکر بشم که ترانه یک گونه ی شعری است. اینکه خیلی از دوستان اینو هم منکر می شن، در غیر اینصورت هر متنی در جهان که بشه روش ملودی گذاشت – و میشه این کار را هم کرد – پس می شه گفت هر متنی و هر نوشته ای در جهان می تونه ترانه باشه حال که اینطور نیست. حداقال در فرهنگ ما ترانه متنی است ادبی و یک گونه ی شعری که می تونه با موسیقی تلفیق بشه، می تونه وزن و قافیه هم نداشته باشه؛ ولی به فرض اگر شما روی متن یک صفحه روزنامه ملودی بذاری این ترانه نیست. روی چندتا فحش چندها ملودی بذاری این ترانه نمیشه. متاسفانه کاریست که امروزه بسیار زیاد انجام میشه و در موسیقی زیرزمینی پخش هم میشه.

نظرتون در مورد ترانه های امروزی چیه؟

در مورد ترانه ی امروز اگر بخواهیم صحبت کنیم، مبحث بسیار گسترده ایست. ترانه ی امروز ما باید بدونیم درباره ی کدوم قسمتش صحبت کنیم. کدوم جغرافیاش. ما تنها کشوری هستیم که ۳ گونه ترانه از نظر انتشار داریم. ترانه ی داخل ایران که با مجوزها و فیلترهای وزارت ارشاد بیرون میاد، ترانه ی خارج از ایران که با ترانه ی لس آنجلسی معروف است و ترانه های زیرزمینی یا همون اینترنتی که از طریق اینترنت و به صورت غیر مجاز میاد بیرون. هر کدوم از اینها دارن روی کارشون ادامه می دن و هر کدوم طرف دارهای خودشون رو دارن، نقاط ضعف و قدرت خودشون رو هم دارن.

اما اگر بخواهیم از ترانه داخل ایران شروع کنیم؛ ترانه ای ما داریم در ایران دنبال می کنیم، متاسفانه تحت تاثیر جریانات زیادی امروز دیگه ترانه ی خیلی پویایی نیست. اینکه ما امروز با مخاطبی طرف هستیم که به شدت سطح سلیقه ش به شدت پایین اومده – یا پایین آوردیم – و این روندی بودی که در طی سالیان سال انجام شده، نمی تونیم بگیم منحصر به این ۱ یا ۲ یا ۵ سال هست. همانطور که می دونید کار فرهنگی کاری نیست که در ۲ یا ۳ یا ۴ سال جواب بده. این پروژه ی چندین ساله ای بوده که امروز داره خودش رو نشون می ده. و اینکه بعضی وقتا آدم باورش نمی شه که این مخاطب همان مخاطبی هست که ما ۳۰ سال پیش هم ترانه هایی رو می گفتیم کاملا ۱۸۰ درجه با مضامین امروزی فرق داشت و گوش می دادن و استقبال می کردن. باید پذیرفت که زمونه عوض شده. ما موسیقی دنیا را در دهه ۷۰ یا دهه ۵۰ شمسی خودمون رو در اوج می بینیم که دلایل مخصوص به خودش رو داره.

مثل اوج گیری حزب ها و توده ها در همه ی دنیا مثل کومونسیم که در مجاورت خود ما بود که نصف دنیا را تسخیر کرده بود و قطعا ازحابی که جلوی اونها قرار می گرفتن برای بیان اعتقادات خودشون به هنر احتیاج داشتند. یکی از این هنرها که خیلی به اونها کمک می کرد موسیقی بود؛ و موزیسین ها و ترانه سراها که می تونستند به طور نظری بیان کنند. ما می بینیم که مردم در اون موقع به شدت استقبال می کنن و حکومت ها هم به شدت استقبال می کنن. به واسطه ی اینکه در ترانه پیام می دن به مردم، به مردم آگاهی می دن. و اینکه مردم احساس می کنن تعیین کننده و سرنوشت سازن در شرایط اجتماعی شون. اینه که این گونه ترانه ها به شدت در بین مردم جایگاه داره و خودش رو نشون می ده. دقیقا قطب مخالفش امروز هست که مردم اساساً از فکرکردن خسته هستند. این مخصوص کشور ما نیست. اگر در لیست ۵۰ آلبوم پرفروش کشورهای اروپایی و آمریکا حداقل می تونیم به ۳۰ ۳۵ آلبوم و بعضی مواقع بیشتر از این اشاره کنیم که فاقد هیچ گونه ارزش کلامی هستند.

کارهایی هستند که هیچ ارزش کلامی ندارند بلکه به طور واضح از اول تا آخرش فقط فحش می ده اما کارهای بسیار پرفروشی ست. شاید مردم از این ور لب بوم افتادن؛ یعنی زیاد حوصله ی تفکر ندارن. دوست دارن در شعر به سرعت به اون چیزی و به اون معنایی که دوست دارن برسن. چون عصر، عصر سرعت و زود نتیجه گرفتن است. امروز در لذت های نامشروع بشر هم ما می بینیم که سرعت حرف اول رو می زنه، یعنی اگر قدیم یه نفر ۲۰ سال مواد مخدر مصرف می کرد تا اثراتش را در درون خودش ببینه، امروز قرص اکستازی در ۱۵ دقیقه همون کار رو می کنه. عین همین موارد در لذت های مشروع مردم که یکیش هنر و موسیقی است، به عینه وجود داره. در سینما و تئاتر هم وضع همین طوره. مردم دوست دارن به اون جوابی که می خوان به سرعت برسن.

مورد دیگه باز در کشور خودمون، موسیقی که وزارت ارشاد ارائه می ده فیلترهای خاص خودش رو داره. خیلی از این ترانه ها از این فیلتر عبور نمی کنن. پس نمی تونیم بگیم این کلیت ترانه های ما است. ضمن اینکه جوون های ما امروز به واسطه ی پایین اومدن سلیقه ی مردم، این هنرمندان هستند که پشت مردم حرکت می کنن. در حالی که ما می تونیم بگیم در دهه ۷۰ اینگونه نبود؛ مردم پشت هنرمندان حرکت می کردند. و مردم به سلیقه ی اونها احترام می ذاشتند. این قضیه امروز برعکس شده. ما داریم گوش می دیم ببینیم مردم چی دوست دارن و عین اون رو اجرا کنیم. تجربه نشون می ده امروز سلیقه مردم سلیقه ی بیماریست. وقتی به موسیقی لس آنجلس نگاه می کنیم می بینیم اونها هم به نوعی دارن آتیش این قضیه را بیشتر می کنن.

یعنی امروز در لس آنجلس هم به طور واقعی خیلی از هنرمندان (تقریبا ۹۰ درصد هنرمندان) و کسانی که تازه وارد این وادی می شن برای جلب توجه مردم از هیچ کاری دریغ نمی کنن. یعنی از گفتن هیچ کلامی حتا اگر بدون با دادن چندتا فحش در ترانه شون مردم استقبال می کنن، این کارو می کنن. چه بسا ما امروز می بینیم. از بی ارزش ترین چیزها ما استفاده می کنیم فقط برای اینکه مردم ما رو ببینن. منتها این دیدن برای خیلی ها اصلا مهم نیست به چه قیمتی هست. و اینکه ما هر روز داریم این جریان رو پررنگ تر می کنیم و مردم هم دارن باور می کنن که این نهایت ادبیات ماست.


چند تا از ترانه های ایشون



یک نفر هست

همین که با منی یعنی هنوزم یه رویایی برای زندگی هست

برای من به جز قلبت تو دنیا مگه جایی برای زندگی هست؟

همین که با منی یعنی یکی هست که من دلتنگی هاشو دوست دارم

کسی که با سکوتش خواب میشم کسی که من صداشو دوست دارم!

چقدر خوبه بدونی یک نفر هست که تو فکر تو و فردات باشه

اگه دنیا رو از دستت بگیرن یکی هست که خودش دنیات باشه

اگه من در کنار تو اسیرم تو باید پیش من آزاد باشی

چشامو رو دلم بستم عزیزم که هر جوری دلت می خواد باشی

نباشی فرصت آرامش من دوباره رو به یک بن بست میره

نباشی زنده می مونم من اما تمام زندگیم از دست میره

چقدر خوبه بدونی یک نفر هست که تو فکر تو و فردات باشه

اگه دنیار رو از دستت بگیرن یکی هست که خودش دنیات باشه



باید به تو برگردم

نه دست خود من نیست باید به تو برگردم

دنیارو نمی دونم من دور تو می گردم

با فکر تو می خوابم از فکر تو بیدارم

نه دست خود من نیست حسی که بهت دارم

امروز منو در یاب امروزکه می تونی

تنها به تو حق می دم دنیامو بچرخونی

یک ثانیه آتیشی یک ثانیه بارونی

اینقدر ازت دیدم دریارو بسوزونی

خورشیدو بکش سمتت تو این شب تکراری

دنیارو نمی دونم ولی تو جاذبشو داری


شكنجه گر

رو به تو سجده می كنم دری به كعبه باز نیست

بس كه طواف كردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نیست

مرا به بند می كشی از این رهاترم كنی

زخم نمی زنی به من كه مبتلاترم كنی

از همه توبه می كنم بلكه تو باورم كنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه های من كنار تو سلوك شد

عذاب می كشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شكنجه گر تویی شكنجه اشتباه نیست

قلب من از صدای تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه های من كنار تو سلوك شد

عذاب می كشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شكنجه گر تویی شكنجه اشتباه نیست

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
دنیای این روزای من

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو كه دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می كنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می كنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می كنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می كنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می كنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می كنم

هر روز این تنهاییو فردا تصور می كنم

هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریك نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیك نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می كنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می كنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می كنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می كنم

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو كه دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می كنیم دنیا عجب جایی شده


پیله های پرواز

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفتو تو این بی راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه ......... دل رو سوزوندی

آه .......... چرا نموندی

........

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

آه ......... دل رو سوزوندی

| نظرات() 

برچسب ها: روزبه بمانی ، ترانه های روزبه بمانی ، شعرهای روزبه بمانی ، زندگی نامه روز به بمانی ، بیوگرافی روزبه بمانی ، جدیدترین کارهای روزبه بمانی ، عکس روزبه بمانی ،
imminentsale1048.snack.ws
چهارشنبه 28 تیر 1396 10:33 ب.ظ
Quality posts is the important to be a focus for the users to visit the web
page, that's what this web site is providing.
http://aromaticadage1951.snack.ws
دوشنبه 26 تیر 1396 09:51 ق.ظ
you are truly a good webmaster. The website loading velocity is incredible.
It sort of feels that you are doing any unique trick.

Furthermore, The contents are masterwork. you've performed a excellent activity
on this matter!
yummyisolation102.jimdo.com
شنبه 24 تیر 1396 10:26 ب.ظ
Why users still use to read news papers when in this technological
world the whole thing is accessible on net?
aquaticsummary53.snack.ws
جمعه 23 تیر 1396 03:26 ب.ظ
Just want to say your article is as astounding. The clearness in your post is just cool
and i can assume you are an expert on this subject.
Well with your permission allow me to grab your feed to keep updated with forthcoming
post. Thanks a million and please keep up the gratifying work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.